بچه ناک

لغت نامه دهخدا

بچه ناک. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) بسیاربچه. پربچه. ولود: امرأه مصبیة؛ زن بچه ناک. ( منتهی الارب ).
|| پدر و مادر کودک نرینه. ( ناظم الاطباء ).، بچهناک. [ ] ( هندی، اِ ) به هندی اسم نوعی از میش است. ( فهرست مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

پر بچه ولود.

جمله سازی با بچه ناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مى گويند: بچه هاى بازى گوش و نافرمان و زيرك شيطان اند، افراد منحرف راشيطان اغوا كرده، هر كار بد فرجامى از وسوسه هاى شيطان است و در هر كاربدشگونى شيطان دست دارد.

💡 الهی روزگاری تو را می جستم خود را می یافتم، اکنون خود را می جویم تو را می یابم ای محب را یاد و انس را یادگار، چون حاضری این جستن بچه کار ؟

💡 اگر هر بچه ای را همان طور هست بپذیریم و قبولش داشته باشیم و با او مثل خودش باشیم مشکل حل می شود.

💡 آنجا که تو نیستی از اینهام چه سود؟ و آنجا که تو هستی خود از اینها بچه کار؟

💡 نمی رفتیم همه موزه را ببینیم، فقط می رفتیم بچه ها آن قسمت را ببینند.

💡 بیهوده نمی پویم ای دوست قرارم نیست یکجا بچه سان باشم چون در همه سوئی تو

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز