لغت نامه دهخدا
بهتان نهادن. [ ب ُ ن ِ / ن َدَ ] ( مص مرکب ) افترا بستن. دروغ بستن:
واﷲ که چو گرگ یوسفم واﷲ
بر خیره همی نهند بهتانم.مسعودسعد.این چنین بهتان منه بر اهل حق
کاین خیال تست برگردان ورق.مولوی.
بهتان نهادن. [ ب ُ ن ِ / ن َدَ ] ( مص مرکب ) افترا بستن. دروغ بستن:
واﷲ که چو گرگ یوسفم واﷲ
بر خیره همی نهند بهتانم.مسعودسعد.این چنین بهتان منه بر اهل حق
کاین خیال تست برگردان ورق.مولوی.
افترا بستن. دروغ بستن
💡 نیستم آگه زنقش هستی موهوم خویش اینقدر دانمکه بر آیینه بهتانکرد و رفت
💡 (هان، آنان از بهتان پردازى خود مى گويند كه خدا فرزند آورد؛ و آنان البتهدروغگويند).(108)
💡 با چنین خلق و چنین رسم گر او را گویند که فرشته ست هماناکه نباشد بهتان
💡 گوئی توئی آن کاتب کاذب که به هر کس، هر دم به حسد گوید صد تهمت و بهتان
💡 58 - و آنها كه مردان و زنان با ايمان را به خاطر كارى كه انجام نداده اند آزار مى دهندمتحمل بهتان و گناه آشكارى شده اند.
💡 5 بهتان نزند: و يا به عبارت ديگر فرزند نامشروع خود را كه از شوهرش نيستبه شوهر نسبت ندهد.