لغت نامه دهخدا
بهائی عاملی. [ ب َ ی ِ م ِ ] ( اِخ ) ( شیخ ) رجوع به بهاءالدین محمدبن حسین عاملی شود.
بهائی عاملی. [ ب َ ی ِ م ِ ] ( اِخ ) ( شیخ ) رجوع به بهاءالدین محمدبن حسین عاملی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهائی بارها ورزید عشق اما جنونش را نمی بایست زنجیری ولی این بار می باید
💡 زنان عضو شورای جهانی بهائی و تاریخ خدمت آنها عبارت بودند از:
💡 دیدی که بهائی چو غم از سر وا کرد از مدرسه رفت و دیر را مائوا کرد
💡 کس ندانست که من نیز بهائی دارم آن متاعم که شود دست زد بی بصران
💡 جامعه بهائی عشق آباد در حدود سال ۱۸۸۴ و توسط عمده پناهندگان مذهبی ایران تأسیس شد.
💡 بهائی خرقه ی خود را مگر آتش زده کامشب جهان پر شد ز دود کفر و سالوسی و زراقی