بلا متصدی

لغت نامه دهخدا

بلامتصدی. [ ب ِ م ُ ت َ ص َدْ دی ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + متصدی ) بدون متصدی. بی سرپرست. بی مباشر. || بی صاحب. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بی سرپرست بی مباشر ۲ - بی صاحب.

جمله سازی با بلا متصدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با پایان رأی‌گیری و پیش از آن که صندوق توسط سرپرست حوزه به محل مرکزی شمارش آرا برده شود، شکافِ صندوق توسط سرپرست حوزه یا متصدی صندوق مهر و موم می‌شود. دیگر مأموران انتخابات نیز می‌توانند مهر و موم خود را به صندوق بزنند.

💡 در ۲۰۱۲ میلادی، بیکر با تفاوت اندک متصدی اد هاویل را برای کسب سمت ارزیابی‌کننده املاک شهرستان لیک، فلوریدا مغلوب نمود و در انتخابات ۲۰۱۶ بدون داشتن رقیب مجدداً انتخاب گردید. در ۲۰۱۴، بیکر به عنوان رئیس انجمن ارزیابی‌کنندگان املاک فلوریدا انتخاب گردیده بود.

💡 تبادل داده‌های تجاری تحت استانداردی خاص که مورد توافق طرفین باشد از یک رایانه به رایانه دیگر بدون دخالت متصدی را تبادل الکترونیکی داده گویند.

💡 از دیگر موسسات تابعه پژوهشگاه است که در راستای اهداف کلان پژوهشگاه به فعالیت‌های انتشاراتی می‌پردازد. «سازمان» متصدی آماده‌سازی، چاپ و توزیع آثار پژوهشگاه و موسسات وابسته می‌باشد.

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز