لغت نامه دهخدا
( بعقل آمدن ) بعقل آمدن. [ ب ِ ع َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عاقل شدن. هوشیار شدن:
آنچنان مستی مباش ای بی خرد
که بعقل آید پشیمانی خورد.
بلکه زآن مستان که چون می میخورند
عقلهای پخته حسرت می برند.مولوی.
( بعقل آمدن ) بعقل آمدن. [ ب ِ ع َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عاقل شدن. هوشیار شدن:
آنچنان مستی مباش ای بی خرد
که بعقل آید پشیمانی خورد.
بلکه زآن مستان که چون می میخورند
عقلهای پخته حسرت می برند.مولوی.
( بعقل آمدن ) عاقل شدن ٠ هوشیار شدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلعل کان بدخشان بچهره مهر درخشان بفضل نایب عمل بعقل سید دانش
💡 بعقل اینجایگه کن کار خود راست یقین میبین همه از یار خود راست
💡 پای بر عرش حقیقت ننهی ایکه بعقل صاحب دستگه هوش فلاطون باشی
💡 تو سفر کردی ز نطفه تا بعقل نه بگامی بود نه منزل نه نقل
💡 بعقل اینکار خانه کردهام راست حقیقت هفت پرده کردهام راست
💡 ز بسط است آنکه بیاصل و گزافست بعقل وش رع و نظم کل خلافست