بصل البر

لغت نامه دهخدا

بصل البر.[ ب َ ص َ لُل ْ ب َرْر ] ( ع اِ مرکب ) بصل الفار. اصقیل است. ( فهرست مخزن الادویه ). بصل العنصل. ( مفردات ابن بیطار: عنصل ). بصل الحارّ یا بصل البرانی یا بصل فرعون.( دزی ج 1 ص 92 ). رجوع به بصل الفار و بصل العنصل شود.

فرهنگ فارسی

بصل الفار. اصقیل است. بصل اعنصل. بصل الحار یا بصل البرانی یا بصل فرعون.

جمله سازی با بصل البر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخست مى گويد: (او خدائى است كه شما را در صحرا و دريا سير مى دهد) (هو الذىيسيركم فى البر و البحر).

💡 3. سكينه بانو كه كنيه اش ام البر بوده وسال تولدش 1042 ق. ذكر شده است.

💡 و نظير آيه زير كه مى فرمايد: (يوم لا ينفعمال و لا بنون الا من اتى اللّه بقلب سليم ) و باز نظير آيه (ولكن البر من امن باللّه...) كه به جاى كلمه (بّر) در دومى، و به جاى كلمه (قلب سليم ) در اولىصاحب آن دو را آورده است و نظير آيه (مثل الذين كفرواكمثل الذى ينعق بما لا يسمع...) همچنين غالب مثالهاى وارده در قرآن كريم كه در آنهااست خدام شده است.

💡 رواياتى درباره معنى (نيكى ) و (اثم )درذيل جمله (تعاونوا على البر و التقوى...)

💡 297) الكافى، كتاب الايمان و الكفر، باب البر الدين، حديث 18.

💡 آقاى عزيز! پير و جوان روزگار ما شكار دنيا شده اند؛ يعنى دنيا زده اند ظهرالفساد فى البر و البحرجوان گويد تا پير شوم، پير هم كه سرمايه به رايگان از كف داده است در جوانى كارىنكرده است و در پيرى هم از او كارى نيايد كه پير است گر چه شير بود. خود را باش.(115)