بسرای دیگر رفتن

لغت نامه دهخدا

بسرای دیگر رفتن. [ ب ِ س َ ی ِ گ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از مردن باشد. رجوع به مردن و سرای شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از مردن باشد.

جمله سازی با بسرای دیگر رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هیچت بود این یاد که گفتی تو مرا کی کآیم بسرای تو شبی یکدل و یک پی

💡 تا مهر، خرامد بسرای حمل از حوت؛ تا ماه شتابد ز محرم بصفر بر

💡 مدحت خسرو اسلام فروغی بسرای تا همی نام تو بر صفحه دوران ماند

💡 ای عشق گرفتی سخت ناگاه دهان ما را بردی بسرای دل از راه نهان ما را

💡 ارغنون پیش چکاوک نه اگر بلبل نیست ماحضر فاخته را گو که نشیدی بسرای

💡 عصا زنان بسرای تو آمدم پس ازان وز این سخن بسرای تو در ندا کردم

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز