بسر کشیدن
مترادفها
تمام کردن، پایان دادن، مصرف کردن
متضادها
شروع کردن، آغاز کردن
لغت نامه دهخدا
بسر کشیدن. [ ب ِ س َ ک ِ / ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر سر کشیدن یکدفعه. لاجرعه کشیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). یکباره نوشیدن:
جام داغی از جنون، عالی به سر خواهم کشید
در خمارم ساغر سرشار میباید مرا.عالی ( از آنندراج ). || به روی سرکشیدن عبا و جامه. بر سر کشیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بر سر کشیدن و بر سر شود.
و رجوع به بسرکشیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بیکدفعه بلاجرعه کشیدنیکباره نوشیدن. ۲- برروی سر کشیدن عبا و جامه برسر کشیدن.
جمله سازی با بسر کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نباید شکوهید ز ایشان به جنگ نشاید کشیدن ز پیکار چنگ