«بساطت مشتق» در اصطلاح علم اصول فقه به حالتی گفته میشود که مفهوم مشتق از نظر تحلیل ذهنی و مفهومی، یک معنا و حقیقت واحد داشته باشد و قابل تجزیه به اجزای مستقل نباشد. در این دیدگاه، هنگامی که لفظ مشتق در ذهن یا زبان مطرح میشود، تنها یک مفهوم ساده و غیرترکیبی در ذهن مخاطب نقش میبندد. به عبارت دیگر، این مفهوم در سطح تحلیل عقلانی به اجزای جداگانه مانند ذات و وصف قابل تفکیک نیست و بهصورت یک کل واحد ادراک میشود. بساطت مشتق در برابر «ترکب مشتق» قرار دارد که در آن، معنا از چند جزء مفهومی تشکیل شده و قابل تحلیل به عناصر مختلف است. در مثالهای اصولی، برخی مشتقات مانند «عالم» یا «کاتب» بهگونهای تفسیر میشوند که گویی تنها یک معنای بسیط را القا میکنند. بر اساس این دیدگاه، ذهن پس از شنیدن مشتق، به ترکیب مفهومی جداگانهای از موضوع و وصف نیاز ندارد، بلکه معنا را یکجا دریافت میکند. این بحث در تحلیلهای فلسفی و اصولی اهمیت دارد، زیرا به تبیین نحوه شکلگیری مفاهیم در ذهن و زبان کمک میکند. نظریه بساطت مشتق در آثار اصولی مانند مباحث مربوط به حقیقت و مجاز و تحلیل مفاهیم زبانی مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. در مقابل این نظریه، برخی اصولیان قائل به ترکیب مفهومی مشتق هستند و آن را دارای اجزای تحلیلی میدانند. در مجموع، بساطت مشتق به معنای وحدت مفهومی مشتقات در تحلیل ذهنی است که در آن معنا بهصورت یک حقیقت ساده و غیرقابل تجزیه درک میشود.
بساطت مشتق
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بسیط بودن مشتق در تحلیل مفهومی آن را بساطت مشتق گویند.
بساطت مشتق، مقابل ترکب مشتق و به معنای بسیط بودن مفهوم مشتق " در هنگام تحلیل مفهومی " می باشد، به این صورت که با شنیدن لفظ مشتق، فقط یک معنا در ذهن حاضر می گردد و این معنا در تحلیل مفهومی به دو یا چند جزء تقسیم نمی گردد.
← مثال
۱. ↑ آخوندخراسانی، محمدکاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص۵۱.
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۲۷۴، برگرفته از مقاله «بساطت مشتق».
...