بزیر امدن

لغت نامه دهخدا

( بزیر آمدن ) بزیر آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + زیر + آمدن ) پیاده شدن. فرود آمدن.( یادداشت بخط مؤلف ): پس از منبر بزیر آمد و بخانه اش بردند. ( قصص الانبیاء ص 238 ). پس از منبر بزیر آمد و اسامه را بخواند و امیر کرد. ( قصص الانبیاء ص 233 ). داود از کوه بزیر آمد و در میان لشکر خویش و آن مسلمانان وی را دعا گفتند. ( قصص الانبیاء ص 148 ). || سرنگون شدن. به پستی رسیدن:
بزیر اندرآمد سر راستی
پدید آمد از هر سوئی کاستی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( بزیر آمدن ) پیاده شدن فرود آمدن.

جمله سازی با بزیر امدن

💡 نیست یک رنگی بزیر هفت چار از بهر آنک ار گلست اینجای با خارست ور مل با خمار

💡 ای وای سپاهی که بجنگ ملک آید ای وای درختی که بزیر تبر آید

💡 و در بعضی کتب آورده‌اند که: صور چهار شاخ دارد: یکی تا بزیر عرش است. یکی تا بثری. یکی تا بمیمنه عالم.

💡 نیکبخت آنکس بود کاکنون بزیر گلستان بر گل میگون ز گلگون می دو رخ گلگون کند

💡 همی درخشند گویی تو گشت چرخ فلک یکی بزیر و یکی از برو تو در دو میان

💡 بزیر علم تو دیگر شود همی عالم ز بهر آنکه تو از علم عالم دگری

سنگ نگاره یعنی چه؟
سنگ نگاره یعنی چه؟
پست یعنی چه؟
پست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز