بزم جرد

لغت نامه دهخدا

بزم جرد. [ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین. جلگه، معتدل. سکنه ٔآن 308 تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و انگور وچغندر است. شغل اهالی زراعت و گلیم و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 1 ).

جمله سازی با بزم جرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزم (اصفهان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ورزنه در استان اصفهان ایران است.

💡 کفش بزمی و رزمی مردان سیستان بود که به هنگام سفر به پا می کردند و این کفش مخصوص افراد مرفه جامعه بود.

💡 خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست چنین بزمی ملوکانه نمی دانم کجا باشد

💡 غیر، بر من میبرد حسرت، که هم بزم توام؛ کاش نوشد قطره یی زین می که در جام من است

💡 درچاهی، روستایی از توابع بخش بزمان شهرستان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 مرا در بزم سازد هر زمان از وعده‌ای خوشدل ولی چون بنگری، روی سخن با دیگران باشد

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز