لغت نامه دهخدا
بزشکی نمودن. [ ب ِ زِ ن ُ/ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) طبابت کردن. ( آنندراج ).
بزشکی نمودن. [ ب ِ زِ ن ُ/ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) طبابت کردن. ( آنندراج ).
طبابت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چه من سعی کنم عشق تو پنهان نشود آب را ضبط نمودن نشود در غربال
💡 زدوری کردن از من او زدور از او نمودن من هم آن از روی من هم من خجل از روی آن مانده
💡 قصاص در لغت، اسم مصدر از ریشه «قصَّ یقُصُّ» به معنای پیگیری نمودن اثر چیزی است.
💡 بارت با تشویق نمودن کسبوکار برای تغییر مکان دادن به نزدیکی مناطق کم-درآمد شهر، تلاش نمود تا مناطق کمتر توسعه یافته شهر را مجدداً احیا نماید.
💡 غيبت بدگويى كردن و غيبت نمودن از ديگران موجب عذاب قبر است. از ابن عباسنقل شده است: غيبت و بدگويى كردن از مردم، عذاب قبر را فراهم مى كند و يك سوم عذابقبر به سبب غيبت است.(170)
💡 گرچه گاهی از پی بوجهل جهلان لازمست ماه را جوزا نمودن سنگ را زر داشتن