برپای ماندن

لغت نامه دهخدا

برپای ماندن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) قائم بودن. سرپا بودن. || ثابت ماندن. استوار ماندن. || افراشته:
سایه صفت چند نشینی به غم
خیز که بر پای نکوتر علم.نظامی.حرم عفت و عصمت بتو آراسته باد
علم دین محمد به محمد برپای.سعدی.|| صائم. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با برپای ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرچند چارلز از سال ۱۹۵۸ لقب شاهزادهٔ ولز را دریافت کرد اما به‌دلیل سن کم تا سال ۱۹۶۹ مسئولیت عملی نداشت. در این سال با برپایی جشنی، «تاج شاهزادهٔ ولز» از سوی ملکه به وی اعطا شد. به این ترتیب وی مالک قصر و املاکی در ولز گردید.

💡 گفت: درای! که برخیزم، وقتی وی در سرای او شد، خواجه سهل برپای خاست. چون بیرون آمد برنخاست. بوبکر بازگشت و این برخواند:

💡 نمایشگاه صنایع دستی، هنرهای سنتی و سوغات، اجرای موسیقی سنتی و آیینی، برپایی آلاچیق و سیاه چادر اقوام مختلف و خانه‌های روستایی از بخش‌های این جشنواره است.

💡 گفت: چون از نماز خفتن فارغ شودتا روز برپای باشد. نه رکوع کند و نه سجود.

💡 مصلی به عنوان مکان قبلی برپایی نمایشگاه کتاب ترافیک درون‌شهری و معضلات بسیاری برای مردم و برگزارکنندگان نمایشگاه به همراه داشت که خوش‌بختانه بسیاری از این مسایل امسال برطرف شده‌است و در کاهش ترافیک مکان قبلی مؤثر بود.

💡 چو گشتاسپ می‌خورد برپای خاست چنین گفت کای شاه با داد و راست

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز