برف کوبی

لغت نامه دهخدا

برف کوبی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) کوفتن برف و سفت کردن آن برای آماده کردن پیست اسکی جهت مسابقات و تمرین. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

کوفتن برف و سفت کردن آن برای آماده کردن پیست اسکی جهت مسابقات و تمرین.

جمله سازی با برف کوبی

💡 چون آب باش و بی‌گره از زخم دندان‌ها بجه من تا گره دارم یقین می کوبی و می ساییم

💡 رودها کوبی به روز و بیشه ها مالی به شب روزهای روشن دشمن کنی شبهای تار

💡 نتیجه یک فیلم کمدی رمانتیک مستقل به نویسندگی و کارگردانی اندرو بوجالسکی است. در این فیلم گای پیرس، کوبی اسمالدرز، کوین کوریگان، جووانی ریبیسی، بروکلین دکر، آنتونی مایکل هال و کانستنس زیمر به ایفای نقش می‌پردازند.

💡 تد با گزارشگر تلویزیون رابین شرباتسکی (با بازی کوبی اسمالدرز) در بار آشنا می‌شود و به سرعت عاشق او می‌شود. اما رابین نمی‌خواهد به سرعت وارد یک رابطه عاشقانه شود. این دو تصمیم می‌گیرند که صرفاً دوست باشند.

💡 گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست

نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز