لغت نامه دهخدا
بر فسان کردن. [ ب َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر فسان ( یعنی بر سنگی که با آن شمشیر و کارد و جز آن تیز کنند ) زدن و کشیدن. تیز کردن. ( آنندراج ).
بر فسان کردن. [ ب َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر فسان ( یعنی بر سنگی که با آن شمشیر و کارد و جز آن تیز کنند ) زدن و کشیدن. تیز کردن. ( آنندراج ).
برفسان یعنی بر سنگی که با آن شمشیر و کارد و جز آن تیز کنند زدن و کشیدن تیز کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محتاج نیست طلعت زیبای تو به تاج شمشیر صبح را نبود حاجت فسان
💡 عشرت هوس رفتن رنگم چه توانکرد شمشیر تو یاقوتکند سنگ فسان را
💡 به حشمت تو جهان شد چنانکه باد چنین که حاجتی نبود بیش تیغ را به فسان
💡 چربنرمی میکند خصم سبکسر را دلیر میشود سنگِ فسان ابرِ بهاران برق را
💡 تیغ فسان کشیده میدان جراتند آنها که تن به سختی ایام داده اند
💡 چون تیغ، مرا سختی ایام فسان است هر سنگ، کم از دست نوازش به سرم نیست