بحضرت پیوستن

لغت نامه دهخدا

بحضرت پیوستن. [ ب ِ ح َ رَ پ َ / پ ِ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) به درگاه آمدن. بحضور درآمدن. به دربار رفتن. به پیشگاه آمدن. به پایتخت رسیدن: چون بحضرت پیوست کسری را خبر کردند. ( کلیله و دمنه ). و فرمود هرچه زودتر بحضرت رسید. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

به درگاه آمدن بحضور در آمدن.

جمله سازی با بحضرت پیوستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سبحهٔ من ناله را با عقد دل پیوستن است همجو مژگان ‌سجده‌ام چشم‌‌ از دو عالم‌ بستن است

💡 دل اندر بند جان نتوان به وصل دوست پیوستن بت اندر آستین نتوان به درگاه خدا رفتن

💡 ۹ ژانویه ۱۸۶۱ : اعلام جدایی ایالت می‌سی‌سی‌پی از ایالات متحده و پیوستن به ایالات مؤتلفه آمریکا

💡 شیخ الاسلام گفت: که عتبه غسال گفت: بدبختی بدوست نرسیدن بشناخت، نه بدوزخ بختی بدوست پیوستن نه ببهشت رسیدن.

💡 خوش زمزمه ای بود که می خواند «وفایی» بر کندن و پیوستن و دیدن مزه دارد

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز