لغت نامه دهخدا
بتازیانه زدن. [ ب ِ ن َ / ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب )تازیانه زدن کسی را. جلد. ( از ترجمان القرآن ). سوط.( دهار ). تسویط. مسن. افشاغ. ( تاج المصادر بیهقی ).
بتازیانه زدن. [ ب ِ ن َ / ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب )تازیانه زدن کسی را. جلد. ( از ترجمان القرآن ). سوط.( دهار ). تسویط. مسن. افشاغ. ( تاج المصادر بیهقی ).
تازیانه زدن کسی را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتیغ بستد ملک زمین ز دست ملوک بتازیانه ببخشید بر عبید و خدم
💡 فتنه چو پروانه یافت از خطت،اکنون مغز سلامت بتازیانه برآرد
💡 دلم ار نیز نام عشق برد بسرت کش بتازیانه زنم
💡 اگر ز چنگل شیطان نرستهٔ تو هنوز بتازیانه رحمش چرا ادب نکنی
💡 براق همت عالی بتازیانه شوق در آن فضا که بجز دوست نیست میرانند
💡 اسب همت بتازیانه شوق بسوی لامکان همی رانند