ببر سینه
لغت نامه دهخدا
ببرسینه. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) که سینه چون ببر دارد: صیادی سگی معلم داشت ازین پهن بری، باریک ساقی، لاغرمیانی، فربه سرینی، افکنده گوشی. برگرفته دنبی، ببرسینه ای. ( سندبادنامه ص 200 ).
فرهنگ فارسی
که سینه چون ببر دارد
جمله سازی با ببر سینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیر تو آمد فرو سینه بسی تنگ بود دل به عدم رو نهاد جان به پیکان گذاشت
💡 دانشکدهها و زیرمجموعههای دانشگاه هنر هلسینکی عمدتاً در هلسینکی بزرگ واقع شدهاست، اما در کوئوپیو در سینهیوکی نیز فعالیت دارد.
💡 ۱۷ فیلم بخش سینه فونداسیون جشنواره از میان ۲۴۲۶ فیلم کوتاه ارسالی از مدارس سینمایی سراسر جهان انتخاب شدهاند.
💡 آذر همه شب خیزد و ریزد ز فراقت از سینه ی تنگ آتش و از دیده ی تر خون
💡 خالی، که چو داغ لاله در سینه ی اوست هندوست که پاسبان گنجینه ی اوست
💡 ریم در ۲۴ مارس ۲۰۱۸ پس از ۹ سال مبارزه با سرطان سینه در زادگاهش ناصره درگذشت.