باور گشتن

لغت نامه دهخدا

باور گشتن. [ وَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مورد قبول قرار گرفتن. پذیرفته شدن. باور افتادن. باور آمدن:
تو چنان زی که اگر نیز دروغی گویی
راست گویان جهان را ز تو باور گردد.( از قابوسنامه ).مرا چنان معلوم شد که ایشان را باور گشته است که این پادشاه عاجز گشته. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 599 ).

جمله سازی با باور گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مادر هوای رفتن کرده و زندگی‌اش رنگی دیگر گرفته… اما اهل خانه او را باور نمی‌کنند…

💡 دردست اندر جان من، کس چون منی باور کند؟ چون کس ندارد درد من، پیش که گویم راز خود؟

💡 جز ماه من که هشته به تارک کلاه را باور مکن که بوده کله فرق ماه را

💡 باور که می کند که مرا رفتن تو کشت از خون چو کس بدامن پاکت نشان ندید

💡 ز شهر اندر آمد به کردار باد در آن ده پراکند و باور فتاد

💡 تا لعل لب نگشت عیان زآفتاب تو باور نشد که باشد کان پرور آفتاب

گاگا یعنی چه؟
گاگا یعنی چه؟
واتک یعنی چه؟
واتک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز