بامبه زدن

لغت نامه دهخدا

بامبه زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، توسری زدن. ضربه و زخم زدن با کف دست بر سر کسی. رجوع به بامب و ترکیبات و مترادفات آن شود.

فرهنگ فارسی

توسری زدن

جمله سازی با بامبه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاصهٔ غیرت عشق است زدن شیشه به سنگ هر که ساغر کشد از دست تو بد مستم من

💡 1 - سكه زدن بر سيم و زر به نام حضرت رضا عليه السلام كه حيله و فريبى كارآمد ومؤثر درعوام مردم بود و بكارگيرى عنصر سحرآميز تبليغات گسترده دستگاه خلافتتاءثير آنرا بس خطير مى ساخت.

💡 زلفت به در دل چه نشسته ست چو دل رفت این حلقه زدن چیست چو در خانه کسی نیست

💡 پا بست در آتش زدن و رفتن از این دشت خود را به دل سوخته بستیم و گذشتیم

💡 بی‌لبِ لعلت دلم ریش است مانند جلال ناله‌ای زین ریش بی‌مرهم نمی‌یارم زدن

💡 ز جرأت می توانم بر صف محشر زدن، اما به آه و دود دلهای پریشان بر نمی آیم