لغت نامه دهخدا
بالاکروس. ( اِخ ) ( پسر نیکانور ) از سرداران اسکندر هنگام حمله به ایران. این شخص در زمان حمله اسکندر حاکم پی سیدیه بود و مردم شهر او را بقتل رساندند. رجوع به ایران باستان پیرنیا ج 3 ص 1983 شود.
بالاکروس. ( اِخ ) ( پسر نیکانور ) از سرداران اسکندر هنگام حمله به ایران. این شخص در زمان حمله اسکندر حاکم پی سیدیه بود و مردم شهر او را بقتل رساندند. رجوع به ایران باستان پیرنیا ج 3 ص 1983 شود.
از سرداران اسکندر است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر سودا بلند افتاد ازین بهتر چه می باشد کلیم از بهر خود رو فکر یار سرو بالا کن
💡 به بالا و دیدار سام سوار ازو شاد شد دودهٔ نامدار
💡 به پیشَ انْدر نِشَسته جَنگجویان. ز بالا ایستاده ماهرویان.
💡 قدم بالا نهادستی تو از خویش نمیبینی حجابی از پس و پیش