باشی پشتی

لغت نامه دهخدا

باشی پشتی. [ پ ُ ] ( اِ مرکب ) مِسنَدَه. ( یادداشت مؤلف ). نُمَرقَه. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با باشی پشتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از رسیدن به سن بلوغ، به نظام وارد می‌شدند و تحت نظر قوللَر آقاسی باشی قرار می‌گرفتند.

💡 زن گفت: «معاذالله! من هرگز از تو جدا نشوم. و هر کجا باشی، تو را خدمت کنم».

💡 ایلچی می‌رفت و مراجعت کرد و گفت: ای امیر تیمور، گرشاسب می‌گوید که اگر قصد جنگ نداری و به مهمانی آمده‌ای، قدمت مبارک باشد لیکن اگر برای جنگ آمده باشی برای کارزار آماده هستیم.

💡 چو در بند صور باشی همه خاک آیدت گیتی چو از صورت برون آئی جهان پر گلستان بینی

💡 راستی آنست که آنچه گویی کنی و آنچه نمایی داری و آنجا که آواز دهی باشی.

💡 سپس در ۷ جمادی‌الثانی(۱۴ مارس) صفی‌میرزا ۲۳ ساله پسر دوم شاه را انتخاب می‌کنند، او نیز با مخالفت ملا باشی و حکیم باشی مواجه شد.