لغت نامه دهخدا
بازپس ایستادن. [ پ َ دَ ]( مص مرکب ) باز پس استادن. عقب ماندن. بدنبال ماندن.سپس ماندن. تخلف. ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ). اِذمام. ( تاج المصادر بیهقی ): پس بیژن از پدرو ملک بازپس استاد و آنجا بماند. ( تاریخ قم ص 80 ).
بازپس ایستادن. [ پ َ دَ ]( مص مرکب ) باز پس استادن. عقب ماندن. بدنبال ماندن.سپس ماندن. تخلف. ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ). اِذمام. ( تاج المصادر بیهقی ): پس بیژن از پدرو ملک بازپس استاد و آنجا بماند. ( تاریخ قم ص 80 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: هرکه دل خود را مرده گرداند به کثرت شهوات، او را در کفن لعنت پیچند و در زمین ندامت دفن کنند؛ و هرکه نفس خود را بمیراند به باز ایستادن از شهوات، او را در کفن رحمت پیچند، و در زمین سلامت دفن کنند.
💡 پرستیدَن یا پَرَستِش از دو بخش تشکیل شدهاست: بخش نخست آن پیشوند «پَر» بهمعنای «پیرامون (پیرا)» و «دُور»، و بخش دوم «استادن (ایستادن)» است. بر این اساس، پرستیدن بهمعنای دُور و اطراف چیزی ایستادن است.
💡 ،استند(آماده و برپا که قابل مقایسه با stand که به معنی ایستادن،موضع و ایستگاه است). این نامها یادآور وجهه نظامی و دفاعی این آبادی هاست.
💡 برای ایستادن در ساحل و خیره شدن به قایقی که در پشت جزایر دور ناپدید میشود.
💡 به پای بر سر هر سفله ایستادن چیست؟ چو از تتّبع لذّات باز ایستادم
💡 شاه گوید علامت تقوی ورع است و علامت ورع از شبهتها باز ایستادن.