بازجست کردن

لغت نامه دهخدا

بازجست کردن. [ ج ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مطالبه. طِلاب. ( منتهی الارب ). || تفحص. تفتیش:
چرا کار ارمن فروهشت سست ؟
نکرد آن بر و بوم را بازجست.نظامی.

فرهنگ فارسی

مطالبه طلاب

جمله سازی با بازجست کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلش ز آن، نشان داد هرگه درست ورا راز گردون همی بازجست

💡 چو اندازهٔ نبض دید از نخست نشان از دلیلی دگر بازجست

💡 از پس بازجست‌ها که نمود شد محقق که او «‌بهار» نبود

💡 کم و بیش ایشان همی بازجست همی بود تا رازها شد درست

💡 از ایوان همه گنج او بازجست بگفتند با او یکایک درست

💡 خبر بازجست از طبریک فروش بخندید کان طنز‌ش آمد به گوش

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز