باز کاونده
مترادفها
کاوشگر، جستجوگر
لغت نامه دهخدا
بازکاونده. [ وَ دَ/ دِ ] ( نف مرکب ) جوینده. تحقیق کننده. محقق. نَجِث. نَجّاث. ( منتهی الارب ). و رجوع به بازکاویدن شود.
فرهنگ فارسی
جوینده تحقیق کننده
جمله سازی با باز کاونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او نمونه و نشانهایست از نسلی جوان و پویا و سرشار از ذهنیتی غنی، تیز و جستجوگر. چندسال پیش بود که ضمن داوری یک جشنوارهی هنرهای تجسمی به چند اثر از او برخوردم که ظریف و هوشمندانه و ماهرانه بود و پیشنهاد جایزه برایش کردم؛ که تایید شد. در کارهای او اندیشهی طنزآمیز-اما کاوندهای- در ساختاری ظاهرا ساده و تکرنگ، با صراحت و قوت و رندی منتقل میشود. تمثیلهای او تاثیری عمیق و بلافاصله و ماندگار باقی میگذارد.
💡 خرچنگ ویولنزن نوعی خرچنگ کاونده (نقبزن) کوچک است که در جنس نر آن یک چنگ بسیار بزرگتر از دیگری است.