باره کوب

لغت نامه دهخدا

باره کوب. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) آلتی جنگی تخریب باره و حصار و دژ را. منجنیق. ابزاری چون توپ و تانک امروز.

فرهنگ فارسی

آلتی جنگی برای تخریب باره

جمله سازی با باره کوب

💡 باره در زیرشان چون غران شیر نیزه در دستشان چو پیچان مار

💡 شگفتی سپهدار ازو دربماند همی دیو فانوس باره براند

💡 همی راند باره چو آن جا رسید یکی خیمه دیبای پیروزه دید

💡 بدانگه که شد پیش کاووس باز فرود آمد از باره بردش نماز

💡 دوانندتان در بر باره گی نبخشند بر حال بیچاره گی

💡 وز تازیانه کاری تعجیل داد پر آن باره را که بود تحرک در او محال