لغت نامه دهخدا
( بادید آمدن ) بادید آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آمدن. ظاهر شدن. آشکار شدن. رجوع به بادید و شواهد آن شود.
( بادید آمدن ) بادید آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آمدن. ظاهر شدن. آشکار شدن. رجوع به بادید و شواهد آن شود.
( بادید آمدن ) پدید آمدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صول را با جمله حشم تُرک بکشتند چنانکه پشته پشته از کشته بادید آمد و باقی که از لشکرگاه غایب بودند به کمینگاه گرفتار آمدند و طمع تُرکان از طبرستان منقطع شد.