بادید امدن

مترادف‌ها

ظاهر شدن، پدیدار شدن، نمایان شدن

لغت نامه دهخدا

( بادید آمدن ) بادید آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آمدن. ظاهر شدن. آشکار شدن. رجوع به بادید و شواهد آن شود.

فرهنگ فارسی

( بادید آمدن ) پدید آمدن

جمله سازی با بادید امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صول را با جمله حشم تُرک بکشتند چنان‌که پشته پشته از کشته بادید آمد و باقی که از لشکرگاه غایب بودند به کمینگاه گرفتار آمدند و طمع تُرکان از طبرستان منقطع شد.

💡 پس از گذشت چندین دهه از جستجوهای بی‌پایان در اعماق اقیانوس، سرانجام بقایای کشتی غرق شده با استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته زیردریایی به طور کامل بادید آمدند.

💡 با تغییر تدریجی شرایط آب و هوایی و شکافتن مه غلیظ صبحگاهی، نوک قله‌های پوشیده از برف کوهستان بالاخره در برابر چشمان خسته کوهنوردان بادید آمد.

💡 در جریان تحقیقات علمی اخیر، برخی از گونه‌های نادر و منقرض شده گیاهی که تصور می‌شد از بین رفته‌اند، در مناطق دورافتاده جنگل‌های آمازون بادید آمدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران