لغت نامه دهخدا
باده شفقی. [ دَ / دِ ی ِ ش َ ف َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شراب سرخ برنگ شفق. میرزا صائب گوید:
قسم بساقی کوثر که از شراب گذشتم
ز باده شفقی همچو آفتاب گذشتم.( از آنندراج ).
باده شفقی. [ دَ / دِ ی ِ ش َ ف َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شراب سرخ برنگ شفق. میرزا صائب گوید:
قسم بساقی کوثر که از شراب گذشتم
ز باده شفقی همچو آفتاب گذشتم.( از آنندراج ).
باده سرخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویهای زرد بین و باده گلگون بده زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست
💡 میکشان را می کند گفتار بیش از باده مست تا نگردی مست در محفل مزن بسیار حرف
💡 شراب تلخ دارد عیش شیرین در قفا صائب مگردان رو ترش از باده تلخ نصیحتها
💡 رشحه ای از لعل نوشین خند شکر خای او در مذاقم کار صد خم باده گلگون کند
💡 خاک باده یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بامیان واقع شدهاست.
💡 چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید که موج باده در چشمم دم شمشیر میآید