لغت نامه دهخدا
باب منذر. [ ب ِ م ُ ذِ ] ( اِخ )دروازه یا کوئی بشیراز بوده است. ( شدالازار ص 134 ).
باب منذر. [ ب ِ م ُ ذِ ] ( اِخ )دروازه یا کوئی بشیراز بوده است. ( شدالازار ص 134 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 188- رؤ ساى پنجگانه در بصره عبارت بودند از: مالك بن مسمع بكرى، احنفبن قيس، قيس بن هيثم، يزيد بن مسعودنهشلى و منذر بن الجارود.
💡 مبشّران کرم را ندیده هرگز روی گرفته اند مرا منذران قهر تو تنگ
💡 مولف: در معناى اين روايت در الدر المنثور حديثى از ابن منذر و ابن مردويه از ابن عباسآمده است.
💡 به منذر چنین گفت بهرام شیر که هرچند مانیم نزد تو دیر
💡 بنابراين، منذر نه فرماندار خوبى براى على (ع ) بود و نه ياور خوبى براىفرزند او، امام حسين (ع )؛ بلكه از ترس عبيداللّه، تسليم امر او بود.
💡 بدو گفت منذر که ای شهریار بتو شادمانم چو گلبن به بار