باب الانطاکیه

لغت نامه دهخدا

باب الانطاکیه. [ بُل ْ اَ کی ی َ ] ( اِخ ) دروازه ای بحلب: و بنفس خویش [ هلاکو ] به روحا رفته و آن بلده را بصلح گرفته از آنجا بطرف نصیبین و حران در حرکت آمد و آن دو شهر را بجنگ فتح نموده در قتل و غارت از خود بتقصیر راضی نشده آنگاه بحلب رفته در باب الانطاکیه نزول فرمود... ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 98 ).

جمله سازی با باب الانطاکیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو داده‌ستی مرا هم جان و هم جاه مرا هم بابی و هم نامور شاه

💡 زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل شد فتح باب تجلی بر ناظر منظر دل

💡 و گر دارد نشان باب خود پور چه گویم چون بود «نور علی نور»

💡 تو از باب و از مادر خویشتن بپرس ازمن اکنون که گویم سخن

💡 جدا مانده از مام وز باب و عم ز ناله شده زرد، وز درد و غم

💡 730- صحيح ترمذى، ج 4، ص 38، باب ما جاء فى التمتع، كتاب الحج.