اکمون بزان

لغت نامه دهخدا

اکمون بزان. [ اَ موم ْ ب َ ] ( اِ ) اکموبزان. دانه ایست مابین ماش و عدس و مقشر، آنرا به گاو دهند گاو را فربه کند و کستک نیز نامیده می شود و به تازی رعی الحمام می گویند.( از آنندراج ) ( از برهان ). رعی الحمام. ( ناظم الاطباء ) ( ذخیره خوارزمشاهی ) ( تحفه حکیم مؤمن ). و رجوع به رعی الحمام و کستک شود.

فرهنگ فارسی

اکمو بزان. دانه ایست ما بین ماش و عدس و مقشر آنرا به گاو دهند گاو را فربه کند و کستک نیز نامیده می شود.

جمله سازی با اکمون بزان

💡 بوستان زرد شد ز باد خزان تا هوا سرد شد ز باد بزان

💡 بر ایشان چو باد بزان بگذریم سپه را یکایک همی بشمریم

💡 بگفت این و آن گاه اندر زمان به اسب اندر آمد چو باد بزان

💡 وی حزم تو کوهی که روز دشمن چون باد بزان پر غبار دارد

💡 سپردم مشک خود باد بزان را همیدون میش خود گرگ ژیان را