جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمر سعد گفت: ابن زياد راضى نمى شود. حرّ با خشم ودل شكسته برگشت پس به بهانه آب دادن به اسب خود از لشكر كناره گرفت و اندكاندك به لشكرگاه حسين عليه السّلام نزديك مى شد. مهاجر بن اوس با وى گفت چه ارادهدارى، مگر مى خواهى حمله كنى ؟ حر او را پاسخ نداد و لرزش او را گرفت.
💡 3- يهوديان: اينان در داخل و خارج شهر مدينه زندگى مى كردند و افزون بر يهودياندو قبيله اوس و خزرج، سه قبيله معروف بنى قريظه، بنىالنضير و بنى قينقاع راتشكيل مى دادند. آنان از ثروت و امكانات فراوانى فراوانى برخوردار بودند و دراقتصاد و تجارت مدينه نقش عمده و محورى داشتند.
💡 اوس تصور نمود، اين توطئه اى است براى سركوبى او كه از سوى قبيله خزرج تنظيمشده است، زيرا خزرج خود ادعاى خلافت داشت، چگونه ناگهانتنازل كرده و در مقابل قريش تسليم مى شود، دليلى ندارد كه از ادعاى خود صرف نظرنمايد مگر اينكه بخواهد با اين اقدام، خود را به دستگاه خلافت نزديك نمايد، و بهاينگونه نصيبى از خلافت به دست آورد، و بر قبيله اوس چيره شود.
💡 پس از اقامت رسول خدا در مدينه و ساختن مسجد و خانه هايش، انصار همگى به دين اسلامدر آمدند بجز طوايف: خطمه، واقف، وائل و اميه (طايفه اى از قبيله اوس ) كه بر شركخود باقى ماندند، ولى بعد از واقعه بدر و احد و خندق همه به دين اسلام درآمدند.
💡 O دو گروه از مسلمانان به نام هاى ((بنوسلمه )) از قبيله ى اوس و ((بنوحارثه )) از قبيله ى خزرج، تصميم گرفتند كه از شركت در جنگ اُحد خوددارى كنند. دليل سستى اين دو گروه را عوامل متعدّدى ذكر كرده اند: