اهنین پنجه

لغت نامه دهخدا

( آهنین پنجه ) آهنین پنجه. [ هََپ َ ج َ / ج ِ ] ( ص مرکب ) قوی پنجه. پرزور:
یکی آهنین پنجه در اردبیل
همی بگذرانید بیلک ز بیل.سعدی.

فرهنگ عمید

( آهنین پنجه ) دارای پنجه های قوی مانند آهن، آهنین چنگال، قوی پنجه، پرزور.

فرهنگ فارسی

( آهنین پنجه ) ( صفت ) قوی پنجه پرزور پر قوت.

جمله سازی با اهنین پنجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزگاریست که با زلف تو در کشمکشم پنجه در پنجهٔ یک سلسله تا چند کنم

💡 دیده گر گستاخ در باغ تماشا بشکفد پنجه مژگان بیار و دیده نظاره گیر

💡 423- يعنى: جوانى كه گرفتار پنجه دشمن نشده بود و باران تير در اطراف اونباريده بود.

💡 روضه پر نور او را زینتی در کار نیست پنجه خورشید مستغنی است از نقش و نگار

💡 حاشاکه رهد عاشق از مژه خون ریزت کی صرفه برد گنجشگ از پنجه شاهینا

اکسیر رنگ یعنی چه؟
اکسیر رنگ یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز