اهل شمشیر

لغت نامه دهخدا

اهل شمشیر. [ اَ ل ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صاحب شمشیر. شمشیرزن. رزمجو. سپاهی. مقابل اهل قلم.

فرهنگ فارسی

صاحب شمشیر. شمشیر زن

جمله سازی با اهل شمشیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه بیش از دگران بود به شمشیر و به علم وانکه بگزید و وصی کرد نبی بر سر ماش

💡 در آن محال که تعویذ جان بود شمشیر در آن مضیق که زندان تن شود خفتان

💡 نقشه لوک اسکای‌واکر با استفاده از اطلاعات بی‌بی-۸ و اطلاعات قدیمی آر تو-دی تو تکمیل می‌شود و ری شمشیر لوک اسکای‌واکر را به محل او می‌برد تا آموزش ببیند.

💡 زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است باحذر باش که از مست کسی طرف نبسته‌ست

💡 همچنین اشیاء زرین به سبک قوم ایرانی‌تبار سکایی در گنجینه زیویه پیدا شده‌است، از جمله شمشیری که با دسته و غلاف طلا. شمشیر دیگری به همین سبک و تبری آهنی با دسته طلا کشف شد.