لغت نامه دهخدا
اهل سمعه. [ اَ ل ِ س ُ ع َ / ع ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل ریا. ریاکار.
اهل سمعه. [ اَ ل ِ س ُ ع َ / ع ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل ریا. ریاکار.
اهل ریا. ریا کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس بر تست كه جد و جهد كنى تا اطلاع بهم رسانى بر باطن خود، كه نفس، خود راهمچون طاووس مى آرايد؛ و باطنش مملو است از كدورات نفسانى، و وساوس شيطانى. وخود را به رياء و سمعه در ميان خلق به نيكى شهرت دادن فائده اى بهحال آخرت ندارد.
💡 شرح غيبت مصدر غاب، و هم ((اسم )) مصدر اغتياب است، چنانچهدر لغـت اسـت. قـال الجـوهـرى: اغتابه اغتيابا، اذا وقع فيه، و الاسم الغيبه. و هو اءنيتكلم خلف انسان مستور بما يغمه لو سمعه. فان كان صدقا سمى غيبه، و ان كان كذباسمى بهتانا. ـ انتهى.(546)