اهل زنخ

لغت نامه دهخدا

اهل زنخ. [ اَ ل ِ زَ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )پرچانه. پرگو. صاحب [ سخن ] بیهوده و لاف. || زن. ( شرح قران السعدین از آنندراج ):
کرده زنخ شان ز محاسن کنار
اهل زنخ راز محاسن چه کار.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پر چانه پر گو. بیهوده و لاف

جمله سازی با اهل زنخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاک اهلی شد گل از می گر گلی بر وی دمید هر که آن گل بو کند تا حشر خواهد بود مست

💡 آندری زینچنکو (روسی: Андрей Зинченко؛ زادهٔ ۵ ژانویهٔ ۱۹۷۲) دوچرخه‌سوار اهل روسیه است.

💡 اهل صورت جان دهند از آرزوی شبه‌ای پیش اهل بحر معنی درها ارزان شده

💡 جونما میازاکی (ژاپنی: 宮崎 純真؛ زادهٔ ۱۰ آوریل ۲۰۰۰) یک بازیکن فوتبال اهل ژاپن است.

💡 مکن نصیحت اهل لباس، بخیه به لب زن عبث گلاب میفشان به روی صورت دیبا

💡 جلوه‌ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز