لغت نامه دهخدا
اندرخورا. [ اَ دَخوَ / خ ُ ] ( نف مرکب ) لایق و سزاوار و زیبا. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ). لایق و زیبا. ( مؤید الفضلاء ). درخور و سزاوار. ( فرهنگ رشیدی ). سزاوار و لایق و شایسته و مناسب. ( ناظم الاطباء ).
اندرخورا. [ اَ دَخوَ / خ ُ ] ( نف مرکب ) لایق و سزاوار و زیبا. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ). لایق و زیبا. ( مؤید الفضلاء ). درخور و سزاوار. ( فرهنگ رشیدی ). سزاوار و لایق و شایسته و مناسب. ( ناظم الاطباء ).
لایق و سزاوار و زیبا لایق و زیبا. سزاوار و لایق و شایسته و مناسب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو او با سپاه اندر آمد به مرو همه روی کشور چونان پر تذرو
💡 گر عهد تو بشکست دل اندر بر او سرّ دل او گشت قضای سر او
💡 ای طرّهات کلف به رخ آفتابکن روی تو آفتاب و مه اندر نقابکن
💡 من او را میکنم هر لحظه در پی که تا اندر بلایش افکنم وی
💡 باد صبا به پشتی گلزار روی تو اندر نهد سبک بسر لاله زار پای
💡 نیک نبود گر کشی از دم چراغ ره مده دود چراغ اندر دماغ