لغت نامه دهخدا
( آنتیک فروشی ) آنتیک فروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) حرفت آنتیک فروش. || ( اِ مرکب ) دکان آنتیک فروشی.
( آنتیک فروشی ) آنتیک فروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) حرفت آنتیک فروش. || ( اِ مرکب ) دکان آنتیک فروشی.
( آنتیک فروشی ) ۱ - عمل و پیش. آنتیک فروش ۲ - مغاز. آنتیک فروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز لبت نبات خیزد، چو به خنده برگشایی بهل این شکر فروشی، که بسوختی جگرها
💡 این شهر از پاتوقهای ساحلی مشهور اروپا است که به میامی اروپا نیز معروف است. ریمینی با ۱۵ کیلومتر ساحل شنی و تعداد زیادی رستوران، دیسکو، هتل و مشروب فروشی جاذبههای گردشگری زیادی دارد.
💡 کنون لعل و گوهر فروشی کند خرد کی در این ره خموشی کند؟
💡 من بنده لطفت که بخشمم چه فروشی یک خنده وز دو جهانم بخری باز
💡 غرض زاشک فشانی گهر فروشی نیست که گریه در غم او ورد صبح و شام منست