لغت نامه دهخدا
انبار گشتن. [ اَم ْ گ َت َ ] ( مص مرکب ) انباشته شدن. توده شدن:
چنان کشته بر هر سو انبار گشت
که هرجا که بد دشت دیوار گشت.( گرشاسب نامه ص 306 ).ز صحن صحرا کهسارها پدید آمد
ز بس که گشت بدنهای کشتگان انبار.مسعودسعد ( دیوان ص 249 ).
انبار گشتن. [ اَم ْ گ َت َ ] ( مص مرکب ) انباشته شدن. توده شدن:
چنان کشته بر هر سو انبار گشت
که هرجا که بد دشت دیوار گشت.( گرشاسب نامه ص 306 ).ز صحن صحرا کهسارها پدید آمد
ز بس که گشت بدنهای کشتگان انبار.مسعودسعد ( دیوان ص 249 ).
انباشته شدن. توده شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر تردّد لازمست آخر سوی درگاه تو ور حوالت بر در بستست، هم انبار تو
💡 اطمینان از اینکه جعبهها روی پالت میمانند و به درستی بر روی آن قرار میگیرند، یکی از ملاحظات مهم در توزیع انبار است، به خصوص اینکه تقاضا برای افزایش حداکثر ظرفیت در حال زیاد شدن است.
💡 و اگر تو را خواهد به ساحل نجات رساند باد مخالف نیز مخالفت نتواند کرد و اگر انبار ترا آباد خواهد بی باران هم گندم تواند داد.
💡 کیل حظ بنده را اوفی کن از انبار خود تا زگنج فضل سبحان حق تو اوفر بود
💡 مانند «گری امبرو» در کوه جنوب و دوبند انبار که واقع است در پشت سد جابر و لمبیر ملکی وغرب درواه بست گز.