لغت نامه دهخدا
امیر امراء. [ اَ رِ اُ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) امیرالامراء: از وصیف ترکی امیر امراء درخواست کرد و ضمان نامه داد که قم را مساحت کند. ( تاریخ قم ). رجوع به امیرالامراء شود.
امیر امراء. [ اَ رِ اُ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) امیرالامراء: از وصیف ترکی امیر امراء درخواست کرد و ضمان نامه داد که قم را مساحت کند. ( تاریخ قم ). رجوع به امیرالامراء شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يكى از امراء از وزير خود راجع به اين آيه (29 سوره رحمان )كل يوم هو فى شان: خداوند در هر روزى داراى شانى است سوال كرد، وزير اظهار بى اطلاعى نمود، و از اين كه نتوانسته پاسخسوال را بدهد، اندوهگين و محزون به خانه آمد.
💡 آرى همينطوريكه نصب و عزل وزراء و امراء و سائر صاحبمنصبان مملكت بدست شهريارميباشد، و شاه مملكت ميتواند در يكدقيقه وزيريرامعزول و ديگريرا بمقام نصب كند: پروردگار جهان نيز نسبت ببندگان خود سلطنتكامل و حكومت تمامى دارد، نظم و تربيت جهان، هستى و فناء موجودات، هرگونه موفقيت وخوشبختى و مقام، در تحت اختيار و قدرت آفريدگار جهان مى باشد.
💡 كنفدراسيون رند دگارانی ءُ بوسعيدی در برخی اسناد و سير و تواريخ به نامهای أزد مکران، الموحدين لدين الحق، اصحاب الموحدين،شيوخ و امراء مکران، دگارانيا و بليديا، عمريون جز آنها خوانده شده اند.
💡 اول فرمانى كه به دست غازان، در همان روز جلوس صادر شد، فرمانى بود داير بروجوب قبول مذهب اسلام براى مغول، و اجراى آداب دينى و رعايت جانب عدالت و منع امراء واكابر از ظلم به زيردستان.