الی بالی

لغت نامه دهخدا

( آلی بالی ) آلی بالی. ( اِ ) آلوبالو. آلبالو. قراصیا. آلوی ابوعلی.

فرهنگ عمید

( آلی بالی ) = آلبالو

فرهنگ فارسی

( آلی بالی ) ( اسم ) ۱ - درختی از جنس بادامیها از تیر. گل سرخیان و آن نوعی از گیلاس است که میو. آن سرخ و ترش است قراصیا آلی بالی آلوبالو نمتک. ۲ - میو. درخت آلبالو

جمله سازی با الی بالی

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال بالی یونایتد اشاره کرد.

💡 به صید آشیان گم کرده مرغ بی‌پر و بالی ز هرسو دامن قومی پر از سنگست می‌نالم

💡 اگر چون مرغ نوپرواز کوتاه است پروازت پر و بالی به کنج آشیان بر یکدگر می زن

💡 در سراغ فرصت ‌گم‌کرده می‌سوزم نفس رفته شمع از بزم و بالی می‌زند پروانه‌ای

💡 او همچنین، عضو تیم ملی پنچاک سیلات ایران در مسابقات جهانی ۲۰۱۶ بالی اندونزی بود.

💡 ای خوش آن دم که چو پروانه سلیم از سر ذوق در دل شعله زنم بالی و پر غوطه دهم