الماس زمردپیکر

لغت نامه دهخدا

الماس زمردپیکر. [ اَ س ِ زُ م ُرْ رُ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی ) کنایه از تیغ و خنجر و مانند آن. رجوع به مجموعه مترادفات ص 103شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از تیغ و خنجر و مانند آن

جمله سازی با الماس زمردپیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناخن الماس می گردد به چشمش ماه عید دیده هر کس که افتاده است بر ابروی تو

💡 خسروآباد، روستایی از توابع بخش چنگ الماس شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.

💡 بر جگرم از نگه سونش الماس ریز زخمی خود را اگر فکر دوا کرده‌ای

💡 راه از نشتر الماس نمی گرداند شوق اگر آبله پایی است که من می دانم

💡 آن لعل دُرفشان که زمرد نگار شد داد از وفا سودۀ الماس، جان، یکیست

💡 راست گفتی که ز پولاد بد او را چنگال راست گفتی که ز الماس بد او را دندان

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز