الفت فیروزابادی

لغت نامه دهخدا

( الفت فیروزآبادی••• ) الفت فیروزآبادی. [ اُ ف َ ت ِ ] ( اِخ ) میرزا عبدالمجید، شاعر قرن سیزدهم. رجوع به فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود.

فرهنگ فارسی

( الفت فیروز آبادی ) میرزا عبدالمجید شاعر قرن سیزدهم

جمله سازی با الفت فیروزابادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از بی‌کسی‌ام نیست شکایت که بود بس با داغ توام الفت و با درد توام خو

💡 وحشی چشم تو الفت با کسی نگرفته است رام کی کس می تواند کرد آهوی تو را؟

💡 بی او تمام وصلم و با او تمام هجر الفت میان عاشق و یار اینچنین خوش است

💡 صید ما را نمک الفت صیاد گرفت ورنه در دام و قفس شوق پریدن دادند

💡 به هجر و وصل دلم الفت و نزاع ندارد نشاط آمدن و کلفت وداع ندارد

💡 چگونه منع توانم ترا ز الفت غیر امید گاهی و هر سو امید وارانند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران