لغت نامه دهخدا
الف کلا. [ اَ ل ِ ک ِ ] ( اِخ ) از دیههای کلاردشت ( از کلارستاق مازندران ). رجوع به ترجمه مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 146 شود.
الف کلا. [ اَ ل ِ ک ِ ] ( اِخ ) از دیههای کلاردشت ( از کلارستاق مازندران ). رجوع به ترجمه مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 146 شود.
از دیه های گلار دشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجردی چو الف در جهان کجا باشد که پیش میم طمع قامتش چو نون نشود
💡 در میان جان شیرین چون الف جا می دهم هر چه از سرو خرامان تو یادم می دهد
💡 الف قامتم ارزانک بصورت نونست کاف و نون نکته ئی از حرف معمای منست
💡 الف: مرگ وحيات بدست اوست. جبهه نرفتن، طول عمر را كم نمى كند.
💡 اشاره الف:اثبات معارف علمى با حديثى كه از آسيبارسال، قطع، وقف، رفع و... مصون نيست، صعب است.
💡 پشت امید من چو الف بود در غمت بازش چو طاق ابروی خود خم چه می کنی