لغت نامه دهخدا
افسانه گشتن. [ اَ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مشهور گشتن. شهره شدن. افسانه شدن:
چنان ز عشق تو افسانه جهان گشتم
که شد حکایت من نقل محفل همه کس.شفائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).
افسانه گشتن. [ اَ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مشهور گشتن. شهره شدن. افسانه شدن:
چنان ز عشق تو افسانه جهان گشتم
که شد حکایت من نقل محفل همه کس.شفائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).
مشهور گشتن شهره شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عشق تو در هر دهنم افسانه در زلف چو زنجیر توأم دیوانه
💡 بیدار هرکه راکه درین بزم یافته است چشمت به خواب کرده ز افسانه دگر
💡 قصه شیرین، عجب افسانه ایست کوهکن خواب اندرین افسانه کرد
💡 سراسر خوب غفلت میپرستیم خیال پوچ سخت افسانه پیراست
💡 ابلیس که گشته در بدی افسانه بیچاره سگی است بر درِ جانانه
💡 باز کن آخر در میخانه را در ببند این خانۀ افسانه را