اشهب بجلی

لغت نامه دهخدا

اشهب بجلی. [ اَ هََ ب ِ ب َ ج َ] ( اِخ ) اشهب بن بشر بجلی. ( متوفای 38 هَ. ق. / 658م. ) یکی از رئیسان قبایل در صدر اسلام بود و به دلاوری شهرت داشت. وی پس از واقعه نهروان با 180 تن بمخالفت با علی بن ابیطالب ( ع ) برخاست و اصحاب علی ( ع ) درجرجرایا ( بین واسط و بغداد ) با او پیکار کردند و اشهب و همراهانش کشته شدند. نسبت او به بجیله از تیره های یمن قبیله معد است. ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 120 ).

فرهنگ فارسی

اشهب بن بشر بجلی یکی از رئیسان قبایل در صدر اسلام بود و بدلاوری شهرت داشت وی پس از واقعه نهروان با ۱۸٠ تن بمخالفت با علی بن ابیطالب ( ع ) برخاست و اصحاب علی ( ع ) در جرجرایا با او پیکار کردند و اشهب و همراهانش کشته شدند. نسبت او به بحیله از تیره های یمن قبیله معد است.

جمله سازی با اشهب بجلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر اثر خود بوند انجم و افلاک بر قدم خود روند اشهب و ادهم

💡 اشهب گردون بد رکاب نگیرد جز پی یکران خوش عنان که تو داری

💡 اشهب خور روی در میدان نهاد پیل شب را لرزه بر تن اوفتاد

💡 ز وقت صبح تا شام از پی هم گهی می‌رفت اشهب گاه ادهم

💡 به دست رای منیرت عنان اشهب صبح به زیر پای مرادت رکاب ادهم شام

💡 گر طالع پست، نارساییها کرد ور اشهب عمر، بادپاییها کرد

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز