اشتر جلال

لغت نامه دهخدا

اشتر جلال. [ اُ ت ُ رِ ج ُل ْ لا ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشتر نجاست کش، و جُلاّل، مرغ گه خوار را گویند. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

اشترنجاتست کش و جلال مرغ که خوار را گویند.

جمله سازی با اشتر جلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتند: بفرست اشتر برگردد، مالك اشتر در صبح ليلة الهرير مى خواستداخل لشكرگاه معاويه شود.

💡 آن مرد چون شنيد اشتر نخعى ناراحت شد از گفته خود پشيمان شد و از او عذر خواهى كرد.

💡 156-ورام بن على بنابى فراس حى، از فرزندان مالك اشتر نخعى قدس سره

💡 هر که را مهر و مهر این دم نیست اشتری بی‌مهار خواهد بود

💡 251- نهج البلاغه - نامه حضرت به مالك اشتر - نامه 53 ص 138 چاپ انتشاراتجامعه مدرسين.

💡 به نور مه بدید اشتر میان راه استاده ز شادی آمدش گریه به سان ابر نیسانی

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز