بزادن

لغت نامه دهخدا

بزادن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) ( از: ب + زادن ) تولید شدن. زادن. تولید. ( از یادداشتهای دهخدا ). رجوع به زادن شود. || تولید کردن. زائیدن. ( از یادداشتهای دهخدا ):
تا مادرتان گفته که من بچه بزادم
از بهر شما من بنگهداشت فتادم.منوچهری.رجوع به زادن و زائیدن شود.

جمله سازی با بزادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این گره را چون گشادن روی نیست هم بمردن هم بزادن روی نیست

💡 بزادن چو تو فحل و بدادن چو توشهم زمانه گشت عقیم و ستاره گشت بخیل

💡 یک بزادن در این جهان غرور یک شدن زی ظلام تن سوی نور

💡 طبعم رحم فسرده شد از شهوت زنان لب بندم و عقیم بزادن درآورم

💡 بزادن جمله در شوریم و آشوب بمردن جمله در زیر لگدکوب

پچ پچ کردن یعنی چه؟
پچ پچ کردن یعنی چه؟
علمداری یعنی چه؟
علمداری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز