لغت نامه دهخدا
اشتابندگی. [ اِ ب َ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل اشتابنده. شتابندگی.
اشتابندگی. [ اِ ب َ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل اشتابنده. شتابندگی.
عمل اشتابنده شتابندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهلی که سر بندگی از ترک فلک داشت خواهد که سرش در ره هندوی تو یابند
💡 در ملک وجود خودنمائی غلط است در بندگی اظهار خدائی غلط است
💡 لباسها گاهی ممکن است بسیار خودمانی باشند، که نشان دهنده بندگی یا سن بازی است. لباسها ممکن است جزو لباسهای زنان مطیع کلاسیک باشند، مانند لباس فرم دانش آموز مدرسه، منشی یا یک خدمتکار.
💡 من بنده ی آن ماه که در جان و دل خویش جز بندگی شاه جهاندار ندارد
💡 جز از بندگی پیش یزدان مجوی مزن دست در نیک و بد جز بدوی
💡 رمانتیسیسم فریاد خشم و اعتراض ضد بندگی انسان، کشاکشهای سرمایهداری و برگرداندن به شهرهای کارگری و ضد صنعتگران سرمایهدار است.